X
تبلیغات
دری به خانه خورشید
ادبي- فرهنگي - هنري" قره ضیاالدین "
                                   در مورخه ۱۴و۱۵ مرداد به مناسبت ولادت حضرت مهدی ( عج ) ویژه برنامه ای در مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین برگزار گردید فهرست برنامه ها بدین ترتیب بود که :

معرفی شخصیت

معرفی کتاب

اجرای مسابقه حضوری

کارگاه ادبی- کارگاه نقاشی

سفره نذری اعضا - برگزاری نماز جماعت- اجرای نمایش عروسکی

پخش فیلم مذهبی- سرود

در پایان برنامه ها به اعضا ی فعال مرکز جوایزی از طرف کانون اهدا شد .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
قاصدک

 
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، امّا ،‌امّا
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم ، خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

حکایت خرس و روباه زرنگ


سرخ‏پوستان گرد آتش نشسته بودند و پيرمردى جلو همه ايستاده بود. آنها از كار روزانه دست كشيده بودند و دوست داشتند داستانى بشنوند، چون آنان از شنيدن افسانه‏ها درباره جانوران جنگل و پرندگان بسيار لذت مى‏بردند.
پيرمرد سرخ‏پوست داستانش را آغاز كرد و گفت: در روزگاران قديم خرس جنگلى دمى بلند و پشمالو داشت و بسيار به اين دم زيبا مى‏باليد. روباه نيز دم‏بلندى داشت، ولى از دم خرس كوتاه‏تر بود. عادت زشت خرس اين بود كه هر وقت روباه را مى‏ديد، او را به سبب كوتاهى دم مسخره مى‏كرد. روباه هوشمند تصميم گرفت از خرس مغرور انتقام سختى بگيرد.
يكى از روزهاى بسيار سرد كه آب بركه‏ها و رودخانه‏ها يخ بسته بود، روباه سبدى را از ماهيان كوچك پر كرد و آن را برداشت و به جستجوى خرس رفت. هنگامى كه خرس او را ديد، پرسيد: «در سبدت چه دارى؟»
- چند ماهى كوچك براى شام.
- دوست خوبم، مى‏دانى من از خوردن ماهى بسيار لذت مى‏برم. آيا مرا به ماهيانى كه در سبد دارى، ميهمان مى‏كنى؟
- آنها ماهيان كوچكى هستند و براى شما غذاى درخورى نيست. اى كاش دم بلند شما را داشتم! در آن صورت، از رودخانه ماهيان بزرگ‏ترى مى‏گرفتم.
- مگر مى‏شود با دم ماهيگيرى كرد؟
- چرا نشود! كافى است به رودخانه بروى و يخ را سوراخ كنى و دمت را در آن فرو برى. در اين وقت، ماهيان براى آويزان شدن به آن هجوم مى‏آورند.
- ولى آب بسيار سرد است.
- هر چه آب سردتر باشد، ماهيگيرى موفقيت‏آميزتر است.
خرس به سوى رودخانه شتافت، يخ را سوراخ كرد و دمش را در آن فروبرد. او احساس مى‏كرد آب سرد دمش را مى‏گزد، ولى به طمع ماهيان خوشمزه آن درد را تحمل كرد. روباه در كنارى ايستاده بود و به خرس قوت قلب مى‏داد و مى‏گفت: «مبادا حركت كنى! تا هنگامى كه در دمت سنگينى احساس كنى، صبر كن. در آن هنگام، آن را بكش تا ببينى كه ماهيان بزرگى به آن آويزان است».
دم خرس از شدت سرما بى‏حس شد و سرانجام صبرش به پايان رسيد. وقتى كه خواست دم خود را از آب بيرون بكشد، ديد نمى‏تواند، زيرا آب دراطراف دمش منجمد شده بود. او مى‏ترسيد كه اگر آن جا بماند، از شدت گرسنگى و سرما بميرد. از اين رو، با تمام توان دم را كشيد و حس كرد از يخ رها شده است، ولى قسمت بزرگى از دمش كه به يخ چسبيده بود، جدا شد و ميان يخ‏ها باقى ماند.
از آن روز دم خرس كوتاه شد و ديگر نتوانست روباه را مسخره كند.

منبع :کتاب کوه مقدس

جواد اصغری

مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

نخستین بار قله ی اورست را دو نفر به نامهای ادموند هیلاری از زلاندنو و تنسینگ نورگی از نپال فتح کردند . آنها در سال 1332هجری شمسی به بلندترین قله ی زمین صعود کردند البته باددانست بلندترین کوه منظومه شمسی قله ی 8882متری اورست نیست بلکه قله ای است در سیاره مریخ که الیمپوس نام دارد ارتفاع این کوه 29 هزار متر است یعنی بیش از 3 برابر اورست است .

 جواد اصغری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

سخن بزرگان

1-       آنچه طوفان با هوا انجام میدهد ناامیدی با روح و جان آدمی می کند.

2-       زندگی زنگ تفریح کوتاهی است آماده باش که زنگ بعدی حساب داری.

3-       آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهد بود که اندیشیده است.

4-          برای رسیدن به موفقیت آنقدر به فکر اصلاح خود باش که فرصتی برای انتقاد کردن از دیگران پیدا نکنی.

 

سعید مقدم عضو نوجوان مرکز

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

بسمه تعالي

 داستان روباه و شغال

 

روزی روباهی داشت فرارمی کرد.شغالی جلويش را گرفت وپرسيد:

- آقاروباهه!بدنباشد بااين عجله کجاداری می روی؟

روباه همان طور که می دويد جواب داد:

- زودباش توهم فرار کن.دارند الاغ می گيرند!

شغال خنديد وگفت:

- خوب بگيرند.چه کاربه من وتودارند؟ماکه الاغ نيستيم.

روباه گفت:

- معلومه که نيستيم.امامی ترسم تابخواهم به انها حالی کنم که الاغ نيستم.صدمن بارم کرده باشند.

اين راگفت وباسرعت ازآن جادورشد.شغال هم کمی فکر کردوناگهان مثل باد شروع به دويدن کرد...

 

پايان                                                                                          مهدی اکبری عضو نوجوان مرکز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

حرفی است از  هزاران . . .

 

پائولو کوئیلو :

من حقیقی همانی است که هستی ، نه آنی که دیگران از تو ساخته اند .

 

ریچاردز :

تمام هنرهایی که به آن می پردازیم بیش از دست گرمی نیست، هنر بزرگ زندگی خود ماست .

 

سیسرو :

همه اشتباه می کنند ، اما خطاکار کسی است که بر اشتباهاتش پافشاری می کند .

 

دانته :

شعله های بزرگ ناشی از جرقّه های کوچک است .

 

په ریو :

یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره ی دو هفته بارندگی پیگیر از خاطر می رود ، این ، همه ی حکایت زندگی است .

 

پرمودبترا :

با روی خوش به اشتباه خود اعتراف کنید . حتّی مداد مدیر عامل هم در انتهایش مداد پاک کنی دارد .

 

پل رینو :

اگر فریاد بزنید می شنوند ، آهسته بگویید گوش می دهند .

 

جان وودن :

شخصیّت شما از شهرت تان مهم تر است . شخصیّت شما آن چیزی است که هستید ، امّا شهرت تصوّر دیگران است از شما .

 

منتسکیو :

ما همیشه دیگران را بیش از حدّی که خوش بخت هستند ، خوش بخت تصوّر می کنیم .

 

ونس هاونر :

رؤیاها را باید با عمل دنبال کرد ، کافی نیست که به پلّه ها نگاه کنیم ، باید از آن ها بالا برویم .

 

جان گیتس :

فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری و به دست آور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی .

جمع آوری : رسول زینالی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

  بسمه تعالی

كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

مركز قره ضياالدين

*********************************

تکنيک هاي ادبيات داستاني پست مدرن



قبل از ورود به بحث تکنيک هاي ادبيات داستاني پست مدرن بهتر است با معروف ترين تکنيک هاي موجود داستاني به نام " جريان سيال ذهن" آشنا شويم. البته لازم به ذکر است که جريان سيال ذهن يکي از تکنيک هاي مشترک بين داستان مدرن و پسا مدرن مي باشد. در ساختارگرايي، قصه (Story) ترتيبي است که اگر تجربه‏هاي معمولي و رويدادها واقعي بودند، به همان صورت اتفاق مي‏افتاد. اين قصه مي‏تواند هم به صورت داستان معمولي در آيد (ميترا و نادر عاشق مي‏شوند، ازدواج مي‏کنند، ميترا از زندگي در ايران دلزده مي‏شود، پيش از شوهرش به خارج مي‏رود تا بعداً نادر به او بپيوندد، اما با نوشتن يک نامه از او جدا مي‏شود.) ممکن است اين قصه به‏صورت گفتمان (Discourse) درآيد، مانند مثال بالا که فلاش‏بک کلي از طريق جريان سيال ذهن نادر، موضوع را به ما مي‏گويد و «بايد بگويد»؛ چون به‏هر حال فلاش‏بک يکي از عناصر کهن گفتمان است - که البته در اينجا گفتمان همان روايتي است که موقع خواندن ما «گشوده» مي‏شود.

وقتي شما از تکنيک سيال ذهن استفاده مي‏کنيد، اولاً بايد لايه‏هاي پيش از گفتار (Pre speech Level) را بر گفتارهاي عقلاني (Rational Verbalization)) برتري تعيين‏کننده‏اي بدهيد، زيرا چيزهايي که در ذهن شخصيت (يا شخصيت‏ها) به صورت گفتار (کلمه) ماديت پيدا نکرده‏اند، بايد نوشته شوند و بايد خواننده هم (خوب دقت کنيد) آنها را حس کند. ثانياً وقتي شما اين تکنيک را به کار مي‏بريد و گذشته را به‏صورت درهم‏ ريخته‏اي به ذهني شخصيت مي‏آوريد و به قول خودتان از «رجعت خطي» امتناع مي‏وزيد، بايد کاري کنيد که خواننده از کنار هم گذاشتن سرراست آن تکه‏پاره‏ها يک‏جا به کليت گذشته پي نبرد؛ زيرا در آن‏صورت شما داستان جريان سيال ننوشته‏ايد، بلکه ارجاع‏هاي شما به گذشته خصلت سيستماتيک پيدا کرده است (کاري که در داستان‏هاي روانشناسانه(Psychological Stories) پيش مي‏آيد.) از سوي ديگر خواننده شما به علت گسست‏هاي مکرر نبايد گيج شود، به همين دليل شما بايد يک مرکز مختصات ذهني روايي برايش تدارک ببيند؛ به قول هارالد واينريش براي بازنمايي گذشته يک سطح پديد آوريد. اين سطح صاف يا مواج چه بسا در جريان پيگيري رخدادهاي زمان حال به يک مارپيچ تبديل شود و خواننده بتواند به اتکاي آن موقعيت شخصيت را در زمان‏هاي مختلف شناسائي کند. ثالثاً و به‏ويژه در حالتي که داستان از ديدگاه سوم شخص روايت مي‏شود، بهتر است شما نمايش و توصيف‏هاي جريان ذهني شخصيت را دنبال کنيد و تجربه‏هاي معمولي و واقعه‏ها و ديگر شخصيت‏ها را در خدمت اين «طرح و پيگيري» به کار گيريد. در اين صورت البته حق«دخالت» در اين طرح و پيگيري را داريد؛ براي مثال مي‏توانيد در توالي رويدادها و گفتگوها و حتي ساختار نحوي انديشه دخالت کنيد، اما به‏هيچ وجه«حق دخالت در کيفيت، جهت‏گيري و جلوه عام گفتگوي دروني» را نداريد.



نکته چهارم اين‏که هرگاه از تجربه و رويداد عادي داستان جدا مي‏شويد و خواننده را به درون ذهن شخصيت مي‏بريد، گسست پديد مي‏آوريد. بارِ درک اين زمان‏گسستي، يا در شکل عام‏تر گسيختگي، بايد به لحاظ فرم و محتوا از جانب کنش (رفتار و کردار) و نوع «گفتگو و تفکرشان» دنبال و حمايت شود؛ وگرنه نفوذ شما به ذهن شخصيت پا در هوا مي‏مانند و خواننده آن را به حساب هذيان‏هاي يک فرد افيوني يا مبتلا به اسکيزوفرني مي‏داند.

نکته پنجم موضوع همزماني(Synchrony) است. ما مي‏دانيم همان زمان که نادر ظرف مي‏شويد، خودگويي دروني هم دارد و چيزهايي از رابطه‏اش با ميترا در ذهنش جولان مي‏دهد و حتي مي‏توانيم از ديد (ذهن) نادر صداي زني را بشنويم که با سرخوشي و خوشبختي دارد فرزند کوچکش را در کوچه صدا مي‏زند و به او وعده و وعيدهايي مي‏دهد. به‏عبارت ديگر، اينجا بر خلاف قصه معمولي که ما معمولاً با پديده درزماني (Diachrony) مواجهيم، از زاويه ذهن نادر با شمار زيادي پديده روبه‏رو هستيم. شما به‏عنوان نويسنده کداميک را اول و کداميک را دوم و

سوم و... مي‏نويسيد؟ اين پرسش جواب قطعي ندارد و خود داستان و شکل روايت، آن را تعيين مي‏کند.

نکته ششم ايحاد پديدار است که مکمل نکات دوم و سوم است. در مطالعه شمار کثيري از داستان‏هاي ايراني که به اين شيوه نوشته‏اند، متأسفانه متوجه شدم که اين نويسنده‏ها نمي‏دانند در اين تکنيک، نه‏تنها بايد چرايي حال بازنمايي شود، بلکه تأثير عقيده يا کنش يا رخداد را روي روحيه و وضعيت رواني شخصيت‏ها به‏تصوير بکشيم. براي نمونه وقتي ميترا در چرخش ذهني نادر مي‏گويد: «تو رو خدا از ايران بريم! توي اروپا يا آمريکا زندگي‏مون خيلي بهتر مي‏شه.» چنانچه قرار باشد نويسنده از شيوه جريان سيال ذهن استفاده کند، بايد در همان وجه ذهني (يعني جنبه برتر داستان) نشان دهد که چرا روحيه اين زن با شرايط کنوني ايران سازگاري ندارد، از چه زماني و چگونه اين عدم‏سازگاري با کاهش علاقه‏اش به شوهر و دلسردي‏اش نسبت به وضع مالي آينده، ناخشنودي از اطرافيان و وجوهي مثل جاه‏طلبي، حسادت، عقده حقارت، برنامه‏ريزي براي فرار از دست شوهر يا برعکس نجات شوهر از کار طاقت‏فرسا و کم‏درآمد پديدار شده‏اند. صِرفِ بيان آزاد افکار داستان نمي‏شود. به‏بيان دقيق‏تر نويسنده بايد زيربناي روحي - رواني شخصيت را به تصوير بکشد. هيچ اشکال ندارد که جمله‏هاي نويسنده ساده خبري نباشد و گاه از مرز شاعرانگي تا محدوده عشق‏لاتي پيش رود، ولي حق ندارد از درون شخصيت غافل شود.

و بالاخره نکته بسيار مهمي هست که به زبانشناسي متنِ جريان سيال ذهن برمي‏گردد. شما مي‏دانيد که «فعل‏ها» در سراسر يک متن داستاني گسترش مي‏يابند. و البته در جريان سيال ذهن، که اين فعل‏ها اساساً به واقعيت ذهني تعلق دارند تا واقعيت عيني، با پيام ضميرهاي شخصي تکميل مي‏شوند. موقعيت شما به عنوان گوينده(يا به قول ياکوبسون فرستنده) و موقعيت خواننده(يا شنونده يا گيرنده) و موقعيت «بقيه ناگفته‏ها» (يا هر چه باقي مي‏ماند) بايد طوري باشد که حتي به‏رغم وجود درهم‏ريختگي زمان، معلوم باشد شما به‏عنوان نويسنده (خصوصاً وقتي راوي هستيد) کجا قرار داريد، قصه کجاست و حتي(بله درست خوانده‏ايد!) خواننده کجا؟ به‏عبارت ديگر بايد بين زمان کنش (خصوصاً کنش ذهني) و زمان قصه خيلي دقيق باشيد. تکرار مي‏کنم: به‏حدي دقيق باشيد که اگر رخدادها و تفکرات چند زمان را در هم مي‏تنيد، ذهن خواننده براي هر کدام‏شان حساب جداگانه‏اي باز کند. نگارنده از اين حيث دو رمان «گور به گور» نوشته فاکنر و «امواج» اثر وُلف بسيار قوي و خوش‏ساخت ديده است، لذا خواندن‏شان را توصيه مي‏کند.

حال ممکن است بپرسيد چرا؟ جواب ساده است: گرچه به امر همزماني اشاره کردم، ولي شما مي‏دانيد که يک زمان واحد نمي‏تواند هم به نظام قصه تعلق داشته باشد و هم به نظام تفسير يا تصوري که به اين يا آن بخش (پاره‏ساختار) تعلق دارد و از شخصيتي به شخصيتي ديگر و از گروه اول به گروه دوم گذر مي‏کند. اگر روي اين نکته متمرکز شويد، چه بسا در رمان‏هاي پُرآوازه جريان سيال ذهن جهان هم نقاط ضعفي پيدا کنيد.

اکنون که با مثالي مشخص و به‏شکلي مقدماتي به محدوده کار خود در عرصه تکنيک جريان سيال ذهن پي برديم، مي‏توانيم (Terminology) تعاريف زير را نيز به‏عنوان کارپايه به ياد داشته باشيم:

جريان سيال ذهن (Stream of Consciousness) آن‏گونه که من فهميدم: جريان سيال ذهن، شيوه‏اي است در نوشتن؛ به آن‏شکل که تفکرات و ادراکات شخصيت‏ها، همان‏گونه که به‏طور اتفاقي در ذهن پيش مي‏آيد، ارائه مي‏شود. در اين شيوه، عقايد و احساسات بدون توجه به تواني منطقي و تفاوت سطوح مختلف واقعيت، گاهي با به‏هم ريختن نحو و ترکيب کلام آشکار مي‏شود. جريان سيال ذهن تکنيکي است در روايت رمان و داستان کوتاه، که در جريان آن نويسنده تمام احساس‏ها، تفکرات و تداعي‏هايي را که در ذهن شخصيت داستاني شکل مي‏گيرد، بدون تصوير يا توضيح و تحليل روي کاغذ مي‏آورد. در روايت معمولي، سعي مي‏شود افکار و احساس‏ها به‏صورت ساختمند و منطقي نوشته شوند، اما در شيوه جريان ذهن سيال، جريان کامل، يعني آن‏چه که در درون ذهن شخصيت مي‏گذرد، روي کاغذ ثبت مي‏شود. در جريان سيال ذهن، تداعي آزاد نقش اصلي را به‏عهده دارد؛ هرچند که برخي از تداعي‏ها آشکارند و به‏سهولت قابل تشخيص‏اند

ادامه دارد.....

ولي محمد پور

مركز فرهنگي هنري قره ضياالدين

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

کسی که با خدا قهر است ، هرگز با خودش آشتی نمی کند .

اگر کسی خود را یک بار مطالعه و مرور کند ، تمام کتاب های جهان را مرور کرده است .

نماز فرصت عاشقانه ی زمینی است . هرکس نماز نمی خواند عاشقی نمی داند .

این همه خود راتحقیر نکنید . خدا پس از ساختن شما به خود تبریک گفت .

بیایید خطاهای دیگران را مثل خطاهای خود تحمّل کنیم .

بهای لبخند معلّم را هیچ کس نمی داند . بگو بهار چه قدر می ارزد ؟!

اگر روزی اشک کودکی شما را متلاطم نکرد ، در بزرگ شدن خود شک کنید .

اگر پیام خدا را دریافت نکردید به " فرستنده " دست نزنید ، " گیرنده ها " را تنظیم کنید .

اگر سجّاده های نماز باز نباشد ، خداوند سفره های آسمان را نمی گشاید .

وقتی دلتان تنگ شد در فضای باز و بی مرز نماز قدم زنید

جمع آوری از : جواد اصغری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

                                                                                            

بسمه تعالی 

كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

مولفه هاي ادبيات داستاني پست مدرن



                  داستان پست مدرن چيست؟ چگونه بدانيم يک داستان پست مدرن است؟ ويژگي هاي يک داستان پسا مدرن چيست؟ تفاوت ادبيات کلاسيک و مدرن با پست مدرن چيست؟ اين سوال ها و پرسش هاي بسيار زيادي که ذهن مخاطبين داستان و حتي نويسندگان آن را به خود معطوف ميکند از جمله پرسش هايي است منابع بسيار محدودي در اين زمينه وجود دارد و همين اندک منابع هم پراکنده و غير منسجم به ادبيات پسا مدرن پرداخته اند.به همين دليل بر آن شدم تا مولفه هايي که در ارتباط با ادبيات پسا مدرن – و بيشتر داستان پست مدرن- در منابع پراکنده وجود دارد را به صورت منسجم گرد آوري کنم البته اين ويژگي ها تنها بخشي از ساختارهاي پيچيده ادبيات پست مدرن است، در واقع هر لحظه امکان خلق ويژگي تازه اي براي ادبيات فرا معاصر(!) وجود دارد


تفاوت داستان کلاسيک و پست مدرن


داستان‌هاي پست‌مدرن از بسياري جهات با داستان‌هاي مدرن و کلاسيک متفاوت‌اند و توجه به مؤلفه‌هاي اين نوع داستان به خواننده کمک مي‌کند تا آنها را بهتر درک کند و بستر و فضاي فرهنگي و اجتماعي‌اي را که اين آثار در آنها شکل گرفته، بهتر بشناسد. به لحاظ تبارشناسي داستان، سه دوره‌ي مهم را مي‌توان در اين چهار قرن گذشته به طور کلان از هم متمايز کرد: دوران داستان‌هاي کلاسيک، دوران داستان مدرن، دوران داستان‌هاي پسامدرن. در دوره‌ي داستان‌هاي کلاسيک که از اوايل قرن هفدهم آغاز مي‌شود و تا اوايل قرن بيستم ادامه دارد، از حيث طرح ما با يک طرح کلاسيک رو به رو هستيم، يعني گره‌گشايي، گره افکني، زاويه ديد، تعليق و جز آن در داستان‌هاي کلاسيک به بهترين شکل بيان مي‌شود و زمان خطي رويدادها يکي پس از ديگري اتفاق مي‌افتند و شخصيت‌پردازي آن‌ها، در همان بستر رخ مي‌دهد. بر خلاف داستان‌هاي کلاسيک، در داستان‌هاي مدرن ما با چنين طرحي رو به رو نيستيم. در داستان‌هاي مدرن با طرحي کاملاً فشرده و کوتاه مواجه‌ايم. در اين نوع داستان‌ها تکيه‌ي داستان بر پرداخت صحنه در موقعيتي است که داستان در آن روي مي‌دهد. در داستان‌هاي پست‌مدرن اساسا ما با طرحي رو به رو نيستيم و گويي نوعي فروپاشي و ويرانگري در طرح داستان اتفاق افتاده است به طوري که ظاهرا هيچ انسجام و نظم کلاسيک و حتي مدرني در طرح ديده نمي‌شود. به لحاظ شخصيت‌پردازي هم اين سه نوع داستان با هم تفاوت‌هاي بنيادين دارند.

در داستان‌هاي کلاسيک ما غالباً با يک شخصيت مرکزي رو به رو هستيم که به صورت فعال (Active) در داستان حضور دارد و بر وقايع و افراد پيرامون خود تأثير مي‌گذارد در حالي که در داستان هاي مدرن ما با چند شخصيت مواجه‌ايم که نه تنها هيچ کدام بر ديگري ارجحيتي ندارد (چون همه‌ي شخصيت‌ها به نوعي در يک سطح قرار دارند) بلکه به شدت شخصيت‌هاي کنش‌پذير و منفعلي (Passive) هستند. در داستان پست‌مدرنيستي اما اساسا شخصيت به مفهوم کلاسيک و مدرنيستي اش نداريم و شخصيت‌ها به صورت کاريکاتورگونه در روايت حضور دارند.


به لحاظ پايان‌بندي هم در داستان‌هاي کلاسيک پايان‌بندي‌ها عموما بسته است و با پايان داستان، خواننده اقناع مي‌شود که داستان تمام شده است زيرا ناپايداري اوليه‌ي داستان به تراز پايداري منتهي شده است. در داستان هاي مدرن پايان‌ها باز هستند و با پايان فيزيکي داستان گويي داستان در ذهن خواننده آغاز مي شود و اين خواننده است که مي‌تواند تفسيرهاي مختلفي براي پايان داستان تاويل کند. در واقع در اين نوع روايت نويسنده قرار نيست داستان را در يک نقطه ببندد و همه‌ي، وقايع را به سرانجام برساند. بدين گونه او به خواننده‌اش اجازه مي‌دهد تا تفاسير متکثري از داستان داشته باشد. اما در داستان‌هاي پست مدرنيستي اساساً پاياني

وجود ندارد و شما مي‌توانيد اجزاي داستان را جا به جا کنيد بي‌آن‌که در ساختار داستان تغيير کلي رخ دهد.

 
علت اين که ما در داستان‌هاي پست‌مدرنيستي با يک طرح منسجم و نظم روايي مواجه نيستيم اين است که عنصر سببيت اين‌جا غايب است، عنصري که اجزاي طرح را در داستان به طريقه‌ي علّي و معلولي به هم متصل مي‌کند. در داستان‌هاي پست‌مدرنيستي چون سببيت غايب است زنجيره‌ي رخدادها هم وجود ندارد. به همين دليل است که در داستان‌هاي پسامدرن رئاليسم و ناتوراليسم به شکل عامدانه‌اي کنار گذاشته مي‌شوند زيرا نفي سببيت با جوهر اين دو سبک مخالف است. در حقيقت به لحاظ فلسفي پست‌مدرنيست‌ها معتقدند تجربه‌هاي انسان امروز نمي‌تواند در ساختار و طرح‌هاي داستان کلاسيک و مدرن منعکس شود. به تعبيري ديگر در باور پست‌مدرنيست‌ها جهان فاقد معنا، نظم، انسجام و يکپارچگي است از اين رو براي طرح چنين جهاني بايد به شيوه هاي متناسب با آن روي آورد.


به طور کلي داستان‌هاي پسامدرن چه در ساخت و چه در زبان مولفه‌هاي ويژه‌اي دارند. نخست اين که عنصر هجو ( Parody) در آن‌ها زياد است و گويي به کمک اين ويژگي مي‌کوشد تا چيزي را که پيش از آن در دوران کلاسيک و مدرن شکل گرفته، هجو و سپس نقض ‌کند. عنصر زباني ديگر آثار پست مدرن طنز (Satire) است. طنز هم ابزار مؤثري است در دست پست‌مدرن‌ها براي به سخره گرفتن روابط و پيوندهاي شکل‌گرفته در جهان واقعي و داستاني دوران کلاسيک و مدرن. همچنين است عنصر طعنه (Irony) که کارکردي مشابه طنز و هجو دارد.
ويژگي ديگر آثار پست مدرن در نوع روايت آن‌ها است. درواقع در داستان‌هاي پست مدرنيستي نوعي گسست وجود دارد و روايت آن‌ها تکه تکه و پاره پاره است. رمان‌ها با تکه تکه کردن روايت در پي نفي نظم و انسجامي هستند که داستان‌هاي کلاسيک و مدرن داشتند، نظمي که کاشف وحدت زمان و مکان بود. از سوي ديگر داستان‌هاي پست‌مدرنيستي همواره در لايه‌اي از ابهام روايت مي‌شوند تا به خواننده اجازه دهند برداشت‌هاي متکثري از جهان داستان داشته باشد. عدم وضوحي که در اين نوع آثار ديده مي‌شود نوعي تاويل پذيري مفرط و نسبي‌انگاري را منعکس مي‌کنند.




ادامه دارد.....

مرکز فرهنگی هنری قره ضیا ء الدین 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
به اطلاع علاقمندان وبلاگ مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین می رساند  همزمان با بزرگداشت جشن  در سراسر کشور در ارتباط با حماسه سوم خرداد روز آزادی خرمشهر در مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین هم برنامه ها و ویژه برنامه هایی برگزار و اجرا گردید :

۱- برگزاری ایستگاه ادبی

۲- برگزاری ایستگاه ادبی

۳- مسابقه باد بادک ها

۴- برگزاری مسابقه فرهنگی

۵- کاردستی و درست کردن کارت پستال

با تشکر " رسول زینالی " عضو وبلاگ مرکز

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

ایام فاطمیه " ایام رحلت جانگداز  دخت نبی اکرم حضرت فاطمه زهرا " س " بر همه کودکان و نوجوانان و همه پیروان مکتب تشیع تسلیت باد .

سعید مقدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

آیت الله محمد تقی بهجت فومنی؛ مرجع تقلید، عارف و عالم اخلاقی معاصر.

ولادت
محمد تقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.
کربلایی محمود بهجت، پدر محمد تقی از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود.

تحصیلات
محمد تقی تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، در سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 ساله بود به عراق رفت و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.
محمد تقی حدود چهار سال در کربلای معلّی ماند و از فیوضات سیدالشهداء علیه السلام استفاده نمود و به تهذیب نفس پرداخت و در طی این مدت بخش معظمی از کتاب های فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.
در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و قسمت های پایانی سطح را در محضر آیات عظام از جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان رساند.
شیخ محمد تقی بهجت پس از اتمام دوره سطح و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره) و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به غروی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیزبینی بوده، بهره ها برد.
شیخ محمد تقی بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکمال معنوی همّت گمارد و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمد و به وجود آقای قاضی که در نجف بود، پی برد و پس از مشرف شدن به نجف اشرف، از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی (غروی ) استفاده های اخلاقی نمود.
وی اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نیر نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفت.

هجرت
آیت الله محمد تقی بهجت بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرد و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و سرانجام به شهر مقدس قم هجرت نمود.
در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرد و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد.

تدریس
آیت الله بهجت در همان ایام که در درس آیات عظام اصفهانی، غروی و شیرازی حضور می یافت، ضمن تهذیب نفس و تعلم، به تعلیم هم می پرداخت و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می کرد. پس از هجرت به قم نیز پیوسته این روال را ادامه داد.
آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می گوید:
«ایشان در بیان مطالب سعی می کردند ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری قدس سره مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک طرف باعث این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند، ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.
در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقتهای کم نظیری بر می خوردیم ... آیت الله بهجت گاهی داستانی را یا حدیثی را نقل می کردند که برای ما تعجب آور بود ایشان چه اصراری دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکیه می کنند، از جمله مطلبی که ایشان در تذکّرات پیش از درس اصرار می کردند امامت امیر المؤمنین علیه السلام بود، ما تعجب می کردیم که ما مگر در آن حضرت شک داریم که ایشان این قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علی علیه السلام را برای ما بیان کنند. یک خورده ته دلمان گله مند بودیم که چرا به جای این مطالب یک چیز هایی که بیشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقی و معنوی ) مطالبی را نمی گویند. اما بعد از این که به پنجاه- شصت سالگی رسیدیم، در بسیاری از مباحث دیدیم که آن نکته هایی که ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت علی علیه السلام می فرمودند به دردمان می خورد. گویا ایشان آن روز می دید که یک مسائلی بناست در آینده مورد غفلت و تشکیک قرار بگیرد. شاید اگر توجه های ایشان نبود ما انگیزه ای نداشتیم درباره این مسائل مطالعه ای داشته باشیم، حتی از نکته هایی که ایشان چهل سال پیش بیان می کردند امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادی یا جاهای دیگر استفاده کرده‌ام.»

مرجعیت
ب آیت الله محمد تقی بهجت با اینکه ایشان فقیهی شناخته بود سال ها به تدریس خارج فقه و اصول می پرداخت ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز می زد اما سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواست های مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه وی در تیراژ وسیع به چاپ برسد.

تألیفات
آیت الله محمد تقی بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول است. فهرست عمده تألیفات وی که عبارت است از:
1. رساله توضیح المسائل
2. مناسک حجّ
3. وسیله النجاة: این کتاب در بردارنده نظرات فقهی ایشان در اکثر ابوابتا آخر فقه می باشد.
5. کتاب صلوة: آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث «جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند.
5. دوره اصول: این کتاب تقریبا به ترتیب «کفایه الاصول» نگارش یافته است و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.
6. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری: این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ می باشد.

وفات
آیت الله محمد تقی بهجت سرانجام پس از عمری پربار در 27 اردیبهشت 1388 دار فانی را وداع گفت
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
در مورخه ۱۷/۱۱/۱۳۸۷فعالیت های زیر در مرکز فرهنگی هنری

قره ضیاالدین اجرا شد :

۱- حضور در مزار شهدا و اهدا گل و فاتحه و پخش خرما با حضور

۲۰ نفر از دانش آموزان و اعضا

 

۲- بازدید دانش آموزان مدرسه طالقانی از مرکز

 

۳- برگزاری کارگاه سفال گری و نقاشی و مسابقه برای بازدید

کنند ه ها


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
             در مورخه ۱۶/۱۱/۱۳۸۷ در ایام دهه مبارکه فجر برنامه های مرکز قره ضیاالدین بدین ترتیب بود :

۱- بازدید مدرسه دخترانه حضرت زینب از نمایشگاه کتاب مرکز

۲- دعوت از نوجوانان دوران انقلاب و سخنرانی برای اعضا

۳- مسابقه شعار نویسی

۴- قصه گویی

۶- ایستگاه ظریف بری و ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
در روز ۱۴ بهمن  فعالیت های زیر در مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین در ارتباط با دهه فجر برگزار گردید :

۱- برگزاری کارگاه ادبی- خوشنویسی- نقاسی- سفال گری

۲- بازدید از نمایشگاه کتاب مرکز

معرفی سرزمین ( شهر های قم و مشهد )

اجرای قصه گویی ( در ارتباط با جشنواره غزه )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
در روز ۱۳ بهمن همزمان با برنامه های دهه مبارکه فجر " برنامه افتتاح نمایشگاه کتاب و محصولات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین شروع به کار کرد همچنین فعالیت هایی مثل ایستگاه نقاشی و ایستگاه ادبی و ایستگاه خوشنویسی برای بچه ها و سایر بازدید کنند گان برگزار گردید .که با استقبال خوب اعضا و سایر بازدید کنندگان همراه بود .
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
فرا رسیدن ایام الله دهه مبارکه فجر بر همه کودکان و نوجوانان مبارکباد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
فراررسیدن عید سعید غدیر خمِ عید ولایت و امامت بر همه شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت و کلیه کودکان و نوجوانان مبارک باد .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

زندگینامه 

قیصر امین‌پور (۱۳۳۸ - ۱۳۸۶) شاعر معاصر ایرانی. او در سال ۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت.

قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد. او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد، بعدها رساله خود با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» را در قالب کتاب منتشر کرد.[۱]

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم: طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).

از دیگر آثار قیصر امین‌پور، می‌توان به مجموعه شعر «آینه‌های ناگهان» ۱۳۷۲، «گزینه اشعار» (۱۳۷۸، مروارید) و مجموعه شعر «گلها همــه آفتابگردان‌اند» (۱۳۸۰، مروارید)،«دستور زبان عشق» (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد. «دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور، تابستان امسال در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

دكتر قيصر امين پور در بامداد روز سه شنبه هشتم آبان 1386 بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان دي تهران در گذشت.

نمونه اشعار

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!‏

می ‌توان آيا به دل دستور داد؟

می ‌توان آيا به دريا حكم كرد

كه دلت را يادی از ساحل مباد؟‏

موج را آيا توان فرمود: ايست!‏

باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را‏

بی ‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می ‌دانست تيغ تيز را

در كف مستی نمی ‌بايست داد

مرگ

وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 
بسم الله الرحمن الرحیم
ضرب المثل های قرآنی

الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ(نور/26)

زنهاي ناپاك و زشتكار ، شايسته ي مردان ناپاكند و همچنين مردان ناپاك ، شايسته ي زنان ناپاكند . زنهاي پاكدامن نيز، شايسته ي مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن ، شايسته ي زنان پاكدامنند .

 "  كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز "

 

قالب اثر : شعر

 

کبوتری زیبا رو               کرد قصد پرواز

تا پرد در آسمان          سردهد سرود ؛ آواز

     ***********

اما نیافت او دوست                   تا آخر آن روز

گفت نسیم آنجا                 شب را به صبح بدوز

                                   ****************

نخفت  و در روز بعد     یافت بازی به رنگ سفید

گفت بیا با هم بخوانیم        دوستی مثل ما را که دید

 

شادی بکنیم دو تایی          رها کنیم غصه ها را

بخونیم با هم دوباره           سرود و قصه ها را

                                         ***********

باز قبولش نکرد                       تو زشتی من زیباتر

کجا دیدی دوست بشن                   یک باز با کبوتر

                                                                                     **************

نسیم سرد غم ها           توی دل کبوتروزید

کبوتر کشید آهی            به یک کبوتر رسید

 

بگفتا کن ای کبوتر            تو با همجنس خود پرواز

بخوان سرود و نغمه        باش با او پیوسته دمساز

                                         ****************

کبوتر هم پذیرفت          رفت و همجنس خود یافت

با کمک مهر دوست           جامه ای از مهر بافت

                                                                                                  **************

کبوتر آواز سرداد          کبوتر با کبوتر ؛ باز با باز

نسیم با لبخند گفت      کند همجنس با همجنس پرواز

 

سعید مقدم – گروه سنی د- مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

جشن ولادت امام رضا ( ع ) با حضور ۸۰ نفر از دانش آموزان و اعضا فعال مرکز در سال روز ولادت آن امام همام در مرکز فرهنگی هنری قره ضیاالدین برگزار شد در این برنامه اعضا به اجرای فعالیت هایی مثل مسابقه - سرود خوانی - شعر خوانی پرداختند-و اجرایی فعالیت قصه گویی توسط مربی مرکز و اهدا جوایز به اعضا فعال به ویژه برندگان مسابقه کتابخوانی در مرحله استانی صورت گرفت برنامه به مدت ۶۰ دقیقه به طول انجامید .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

 

        چند دقيقه بعد موذن با آهنگ قشنگش مرا به شتاب فرا مي خواند شتاب به سمت نماز و شتاب به سوي رستگاري ، بايد بروم و دستها و صورت و و پا و سر م را به آب زلال مسجد لباس نور بپوشانم وضو يعني نور يعني حركت يعني آماده شدن به يك جهاد . به قول سهراب سپهري :

" من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو "

             بايد نماز بخوانم و چقدر اين لحظه شيرين است قطره اي در مقابل دريا به سجده مي افتد و كاهي براي كوه تعظيم مي كند با نيتم پا به نردبان دوستي مي گذارم و به سوي آسمان و آبي ترين قسمت خلقت پرواز مي كنم قصه من شبيه مرغان مهاجر است و مثل كبوتري تا اوج مي روم وبا زمزمه سوره توحيد و قرائت زيباي آن بال مي زنم در هر ركعت غزلي مي گويم و در هرركوع اشكي مي ريزم و در هر سجده خاك مي شوم قنوت مي گيرم و در دست هايم گل اميد مي رويند و زير هر گل سرسبز اميد، دانه اشكي مي ريزم در تشهد به شهود مي رسم و در سلام همه پاكان عالم را مي بينم كه در محضر خدا روزي مي خورند من به خدا سلام مي دهم و او هم سلام مرا جواب مي گويد و اين يعني من بنده خدا هستم و من او رادوست دارم و خدا هم مرا دوست دارد .

 

رسول زينالي- كلاس دوم راهنمايي –

مركز قره ضياالدين

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

 

 الله اكبر ..الله اكبر

وقتي صداي موذن را مي شنوم كه از سر مناره ما را به نماز فرا مي خواند

وقتي وضو مي گيرم

وقتي نماز مي خوانم

وقتي با خدا حرف مي زنم

 

سراپاي من نور مي شود

و از دل و چشم و زبانم نور مي جوشد

احساس مي كنم باران مي بارد

احساس مي كنم كه تا آسمان

تا كنار ابر ها

تا حضور سبز ملائك

رفته ام

 

وقتي نماز مي خوانم

گويي در درونم من چراغي روشن مي كنند

گويي كسي مرا به مهماني فرشته ها مي خواند

و هر روز احساس مي كنم سبك تر مي شوم

و در دست هاي كوچك من گل نرگس مي رويد

ودر دست هاي كوچك من مرغ آسماني نور تخم مي گذارد

و هر روز خدا مرا ميبيند و ميخواند

 و من تمام خدا را حس مي كنم

من او را مي پرستم

من او را دوست دارم  ومن...

در

هر ركوع و سجده

 وهر تشهد و سلام

عاشقانه سر ارادت به حضورش مي آورم .

 

زهرا حسين زاد- كلاس سوم راهنمايي

مركز قره ضياالدين

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " | 

 

 

با هر اذان انگار

دارم پرواز مي كنم

نام تو رامن اي خدا

هردم آواز مي كنم

 

با نيتم  من هر زمان

گويي كه احرام مي شوم

مثل كبوتران خوب

رها ز اجسام مي شوم

 

در هر ركوع كه مي روم

يك قدم رفتم به پيش

خواندم فقط نام تو را

هر روز بيش تر از بيش

 

در سجده ام من اي خدا

كوچكتر ازخاكم فقط

از هر گنه با ياد تو

مثل باران پاكم فقط

اي ياد تو ياد همه

خواندم تشهد آمدم

گشتم سفيدمثل ماه

آري  رها از خود آمدم

 

گفتم سلام و السلام

با نگاهي به دستان خدا

خواندم نماز و اشك ريختم

از من جفا از تو وفا

 

احمد غلامي – كلاس سوم راهنمايي –

مركز قره ضياالدين

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط ولی محمد پور" مربی مسئول مرکز " |